خرید بک لینک

درباره سایت

......

امکانات وب

بعضی وقتا ادم فکرش ک میکنه چقد عمر کوتاهه و چقدر زود روزا میگذره چشم رو هم بزاری رسیدی ته خط . نمیدونم شاید من بیشتر به این فکر رفتم ک چقد زود میره.بگذریم....،کاش این دنیا ک واسه رسیدن بعضی چیزا خیلی بزرگه و واسه رسیدن ب خیلی چیزای دیگ خیلی کوچیک میشه کاش اونقد ادمایی ک هستن قدر همدیگه رو بدونن و هر ثانیه از بودن کنار خواهر برادر پدر مادر دوست رفیق اشنا همه و همه لذت ببرن که وقت فکر کردن ب گذر زمان رو نداشته باشن

کاش اونقد خوبی بود ک بدی و دشمنی رو نمیدیدم و بین همه ارامش و دوستی بود

ما که نهایت ۸۰سال یا ی کم کمتر یا بیشتر زندگی میکنیم چرا این مدت اذیت هم میکنیم چرا قدر لحظه ها رو نمیفهمیم وقتی یکی از ما کم میشه افسوس میخوریم

ب قول داریوش ک میگه

:

ﺁﯾﯿﻨﻪ ﻣﻦ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﭼﺮﺍ

ﺑﻪ ﭼﻬﺮﻩ ﻏﺒﺎﺭﻡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﭼﺮﺍ

ﻣﺮﺍ ﺍﯼ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺩﻋﺎ ﮐﻦ

ﻣﺮﺍ ﺍﯼ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺩﻋﺎ ﮐﻦ

ﺁﻣﺪ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﺳﯿﺮﯼ ﻣﻦ

ﮐﻪ ﮔﻮﯾﺪ ﺳﻼﻣﯽ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﯼ ﻣﻦ

ﻣﺮﺍ ﺍﯼ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺻﺪﺍ ﮐﻦ

ﻣﺮﺍ ﺍﯼ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺻﺪﺍ ﮐﻦ

ﺯﻣﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﺷﻮﺩ ﻣﺎﻩ ﻭ ﺳﺎﻟﯽ

ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﺨﻮﺍﺑﯽ ﺩﻣﯽ ﺑﺎ ﺧﯿﺎﻟﯽ

ﺑﻪ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﻭﻟﯽ ﮐﻮ ﻣﺠﺎﻟﯽ

ﻣﮕﺮ ﻋﻤﺮ ﻧﻮﺣﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﺤﺎﻟﯽ

ﻣﻦ ﺁﻥ ﺑﯿﺪ ﭘﯿﺮﻡ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ ﺍﮐﻨﻮﻥ

ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﻮﻡ ﺑﻪ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﺑﺎﺩﯼ

ﻣﻦ ﺁﻥ ﻣﺮﻍ ﻋﺸﻘﻢ ﮐﻪ ﻟﺐ ﻧﮕﺸﻮﺩﻡ

ﻣﯿﺎﻥ ﭼﻤﻦ ﺑﻪ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﺷﺎﺩﯼ

ﺗﻮ ﺍﯼ ﻧﺸﺎﻁ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺠﺎﯾﯽ

ﻣﮕﺮ ﺑﺨﻮﺍﺑﻢ، ﺗﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﺁﯾﯽ...

هیچی بیخیالش ...

واسه مخاطب خاصی ننوشتم طبق عادت همیشگیم وقتی دلم میگیره تو خودم میریزم و خیلی زیاد باشه ی جایی مینویسم

امیدوارم زندگی همه انقد قشنگ و پر از شادی باشه ک غم نبودن یا نداشتن خیلی چیزا رو دوششون سنگینی نکنه

داره از قبیه ما یکی یکی کم میشه

برچسب: چند خط دلتنگی, نویسنده: بهار کریمیان تاريخ: جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 3:21

صفحه بندی